Archive for شهریور, ۱۳۸۹

چرا قرآن را سوزاندند !؟

مقدمه: وقتي «جورج برنارد شاو» نقاد و نمايش‌نامه‌نويس قهار ايرلندی در مسافرتي به آمريکا با کشتی وارد خليج «هودسون» نيويورک شد، ناگهان چشم اش به «مجسمه آزادی» افتاد. پرسيد: اين چيست؟ گفتند: مجسمه آزادي؛ برنارد کمي تفکر کرد و گفت: بله درست است در کشور ما هم رسم اين است که چون کسي بميرد، مجسمه‌اش را ساخته و بر سر قبرش مي گذارند!!

*  *  *

۱-    تجاوز به ساحت پاک قرآن کريم بازنمودي ديگر از تقابل تاريخي غرب با اسلام است. برخلاف استعمال غلط مصطلح «جنگ اسلام و مسيحيت» در توصيف اين تقابل، از مفهوم غرب استفاده مي‌کنم؛ چه آنکه تصور رابطه اين‌هماني بين دو پديده «غرب» و «مسيحيت» خطاي معرفتي غيرقابل جبران و به مثابه آتشي است که دود آن قرن‌هاست بشر پاک‌سرشت، کنجکاو و در عين حال مترقي امروزي را آزار مي‌دهد. در تشريح اين تمايز بايد گفت اولاً فرکانس دين‌ستيزي در غرب پس از رنسانس و بوي‍ژه قرون روشنگري به صورت تصاعدي افزايش يافته و هيچ قيصري در غرب يافت نمي‌شود که تمايل به انتساب به پاپ داشته باشد، مگر اينکه درصدد برافروختن آتشي از سنخ جنگ‌هاي صليبي باشد. ثانياً بر خلاف مفهوم «مسيحيت» که ماهيتي صرفاً اعتقادي و تاريخي دارد، مفهوم «غرب» جوهري عميق و چندلايه -هستي‌شناختي، فرجام‌شناختي، انسان‌شناختي و معرفت‌شناختي- را يدک مي‌کشد و بديهي است که چنين جوهري توانايي مقابله با «اسلام» را در خود مي‌بيند. ثالثاً از آنجا که شريعت‌گريزي دين مسيحيت – به واسطه تحريفات گسترده ارباب کليسا در قرون وسطي- آن را از هرگونه پتانسيل ايدئولوژيک تهي کرده، دايره انطباق عرفان عيسوي با اخلاق اسلامي گسترده‌تر شده و زمينه‌هاي جبران انحرافات تاريخي آن با مشرف شدن به تعاليم ناب اسلامي مساعدتر شده است؛ در نتيجه تصور جنگ و جدال و مخاصمه در مناسبات اين دو آيين مقدس-يعني اسلام و مسيحيت- در شرايط عادي امکان‌پذير نيست؛ برخلاف آيين يهوديت که به مرور زمان و تدريجاً تبديل به «فقاهت منهاي عرفان» شده و هيچ ابايي از تقابل و مخاصمه با مسيحيت و اسلام ندارد. اعتقاد پيروان دين مسيحيت به اينکه عيسي عليه ‌السلام به دست قوم يهود به صليب کشيده شده و واقعياتي که طي دهه‌هاي متمادي در سرزمين‌هاي مقدس فلسطين و به صورت استثمار مسلمين توسط قوم يهود شاهد آنيم، براي اثبات اين ادعا کفايت مي‌کند. و چه دليلي واضح‌تر از کلام خداوند متعال در قرآن کريم که: «دشمن‌ترين مردم به كساني كه ايمان آورده‌اند، يهود و مشركان را مى يابي و مهربان‌ترين كسان به آنان كه ايمان آورده‌اند كسانى را مى يابي كه مي‌گويند: ما نصراني هستيم؛ زيرا بعضي از ايشان كشيشان و راهبان هستند و آنها سروري نمي‌جويند. چون آنچه را بر پيامبر نازل كرده‌ايم، بشنوند و حقيقت را دريابند، چشمان‌شان پر از اشك مي‌شود. مي‌گويند: اى پروردگار ما! ايمان آورده‌ايم، ما را نيز در زمره شهادت‌دهندگان بنويس/ مائده(۸۲ و۸۳) »

۲-    آقاي پاپ و همرزمانش آيات مذکور را بارها خوانده‌اند. آنان همچنين به اين مهم که قرآن کريم مادر مقدس(حضرت مريم سلام‌الله‌عليها) را به عنوان بهترين و پاک‌ترين بانوي زمان خود معرفي کرده وقوف کامل دارند. ارباب کليسا نيک مي‌دانند که مسلمانان از سوي کتاب مقدس‌شان قرآن ملزم شده‌اند که به حضرت عيسي ايمان بياورند و فراتر، او را حي و زنده قلمداد کنند. کشيشان و قديسان مقيم مغرب‌زمين در مطالعات تاريخي‌شان تعامل مسالمت‌آميز پيامبر اسلام با نجاشي پادشاه مسيحي حبشه (اتيوپي) را درک کرده‌اند. آنان مطلع نامه محمد بن عبدالله (ص) به نجاشي را هم به ياد دارند که نوشت:«گواهي مي‌دهم که عيسي بن مريم روحي است از جانب خدا و کلمه‌اي است که خداوند او را در وجود مريم قرار داد». آقاي پاپ و تمام اليگارشي تحت حاکميت‌اش احترام مسلمانان به انجيل را چشيده‌اند. اسقفان و کاردينال‌ها با مشاهده کلمات وصفاتي چون «روح‌الله»، «کلمه‌الله»، «عبدالله»، «رسول‌الله»، «زکي»، «صالح» و … در کتاب مقدس مسلمانان، ده‌ها صفت و ويژگي مهم نيز درباره حضرت عيسي بر آموخته هاي قبلي‌شان افزوده‌اند. و …

۳-    غرب براي تحقق گزاره تجويزي «سهم قيصر را به قيصر بدهيد و سهم خدا را به خدا» هزار سال خواري و خفت تحت سلطه کليسا را تحمل کرده و در اين راه هزينه زيادي پرداخت و اين چنين است که از آن پاسباني مي‌کند؛ چه آنکه قيصر اوباما سهم خود را به خوبي ادا کرده و تنها به ابراز نگراني نسبت به احتمال سوزانده شدن کتاب مقدس مسلمانان  اکتفا مي‌کند. خداي قديسان غرب پاپ بنديکت شانزدهم نيز به نشستن عنوان «هيچ کس قرآن را نمي‌سوزاند» بر تارک سرمقاله روزنامه واتيکان رضايت داده و اين بار ما مسلمانان بايد بخروشيم که «آقاي پاپ! قرآن ما را سوزاندند!»

۴-    البته بايد به اليگارشي حاکم بر کليسا  حق داد که در برابر اين اقدام – که نه تنها ناقض تعاليم موحدانه و مذهبي اسلامي بلکه ويران کننده مشروعيت مباني اعتقادي آيين مسيحيت نيز به شمار مي‌رود- سکوت کنند! چه آنکه سرتاپاي اين اليگارشي آنچنان در منجلاب فساد غوطه‌ور است که روزي بايد پاسخگوي پرونده كودك آزاري و سوء استفاده‌هاي جنسي از کودکان در اقصي نقاط اروپا باشد؛ روزي دگر لاپوشاني کردن فساد اقتصادي سران کليسا، روز سوم شنود مکالمه «آنجلو بالدوجي» ملازم نزديک پاپ بنديکت شانزدهم و مسئول رتق و فتق امور شخصي پاپ که در حال تشريح مشخصات فيزيکي پسر دلخواهش به کشيش فاسد ديگر به نام «چيندو» بوده است! چنين ديني بايد هم دستاويز قيصرهاي غربي براي به حرکت انداختن چرخ‌هاي فرهنگي نئو کولونياليسم (استعمار نو) باشد.

۵-    اين پارادوکس تلخ تاريخ را چگونه باور و يا حتي توجيه کنيم که سياستمداران در مغرب زمين به عنوان ميراثداران مکتب ماکياولي، جهان پس از جنگ‌هاي سي‌ساله مذهبي(۱۶۱۸-۱۶۴۸) را با القاب اغوا کننده‌اي چون «عصر جديد»، «دوران روشنگري»، «مدرنيته»، «عصر صنعت» و …. مي‌آرايند؛ از تفکر و تعقل دم مي‌زنند؛ تلورانس سياسي و مذهبي را در بوق و کرنا مي کنند؛ اعلاميه جهاني حقوق بشر مي‌نويسند؛ به بهانه حفظ صلح و امنيت، سازمان‌هاي متعدد بين المللي تأسيس مي‌کنند و  بر جهان پيراسته شده از دين مي‌بالند؛ … اما در آغازه هزاره سوم ميلادي، جهان پيراسته شده از دين را به دين جديدي مسمي به Evangelism (صهيونيسم مسيحي) آلوده مي‌کنند؛ رئيس‌جمهور جنگ‌طلب آمريکا، بوش کوچک را پاپ اعظم مي‌خوانند و به ياوه‌گويي‌هاي وي درباره ارتباط با مسيح گوش جان مي‌سپارند! و به ادعاي الهام شدن اشغال عراق و افغانستان از سوي عيسي مسيح به وي گردن مي‌نهند.

۶-    قيصرهاي غربي امروزه بر گفته هاي خود نيز پايبند نيستند. آزادي براي آنها تنها زماني ارزش دارد که تنها احترام اعتقادات و عقايد خودشان پاس داشته شود. ماده دو و هجده اعلاميه جهاني حقوق بشر را با صداي بلند مي‌خوانند؛ به تدوين اين متون در قلمرو حاکميت‌شان مباهات مي‌کنند؛ … اما تنها چند سطر پايين‌تر و با يادآوري ضمانت اجرايي هنجارهايي که خود تدوين کرده اند – آنجا که از لزوم حمايت قانون در برابر تبعيض‌هاي ناقض اعلاميه سخن به ميان مي‌آيد؛ يا به رجوع به محاکم ملي صالحه در برابر تجاوز به حقوق اساسي اشاره مي‌شود؛ و يا به اين مسئله تصريح مي‌شود که : هيچ يک از مقررات اعلاميه حاضر نبايد طوري تفسير شود که متضمن حقي براي دولتي يا جمعيتي يا فردي باشد که به موجب آن بتواند هر يک از حقوق و آزادي هاي مندرج در اعلاميه را ازبين ببرد ….- شانه بالا مي‌اندازند و نجواکنان درصدد اعلام مواضعي برمي‌آيند که براي تفسير آن، حتي «توجيه» نيز آبرومندتر از آن است که اطلاق شود!

تئوريسين‌هاي انديشه و استراتژي غرب به مثابه ناخدايان کشتي توسعه سياسي در غرب نيز در برابر نقض آشکار اصول شناخته شده احترام به اديان الهي و همزيستي مسالمت‌آميز موحدان دم بر نمي‌آورند

۷-    اين اقدام موهن و شرم‌آور، تجربه نخست ما مسلمانان از غرب نبوده و نخواهد بود. ما با مطالعه جنگ‌هاي صليبي – علي‌رغم اينکه ماهيتي مذهبي داشته- بر سويه‌هايي از آن تأکيد مي‌کنيم که ناظر بر انتقال دانش و فناوري حکما و دانشمندان مسلمان به غرب مي‌باشد. ما خاطره جان‌سوز کشيده شدن کاريکاتور پيامبر اعظم‌مان و به تبع آن اعطاي جوايز رنگارنگ به عامل اين ترور مذهبي را از ياد نخواهيم برد. و يا شليک آن سرباز آمريکايي به قرآن در عراق به عنوان هدف تمريني. ديش‌هاي ماهواره‌اي مسلمانان، ناگزير اخبار مربوط به تجاوز شما به حق مسلم آزادي در انتخاب پوشش را نيز رصد مي‌کنند، شهروندان جوامع اسلامي تبليغات مسموم شما عليه مناره‌هاي مساجد در کشورهاي اروپايي را از ذهن پاک نخواهند کرد. پيروان حقيقي دين مبين اسلام نسبت دادن خشونت به اسلام و پيامبر (ص) توسط پاپ بنديکت شانزدهم را در ضمير وجودشان حکاکي کرده‌اند. ميراث‌داران قتلگاه صبرا و شتيلا و قانا از پدران‌شان خواهند پرسيد که چرا و به چه جرمي تاوان قتل‌هاي ادعايي واقعه هولوکاست را بايد «ما» بپردازيم؟ نسل‌هاي آتي کشورهاي اسلامي شما را به خاطر تلاش‌هاي غيرقانوني، غيراخلاقي و غير عقلاني‌تان در محروم کردن مسلمانان از حقوق اوليه‌شان به چالش خواهند کشيد. ما منتظر توحش‌هاي سرشار از عقده‌گشايي شما –هم‌سنخ وعده قرآن‌سوزي تري جونز و تحقق آن به شکلي ديگر- در قرون پيش رو هم هستيم؛ همچنان که ساخت فيلم فتنه برانگيز «فتنه» توسط «گيرت ويلدرز» رئيس حزب آزادي هلند را به عينه ديديم.  ما به اعمال تاريک و مالامال از جهالت شما در دين‌ستيزي عادت کرده‌ايم. ما پيرو ديني هستيم که قربت به آن حکما و انديشمندان‌مان را به نور فهم، روشني بخشيد و قرن‌ها به عنوان پيشگامان ساحت دانش، اجتهاد، عقلانيت و نوآوري بر جبين تاريخ نشاند؛ برخلاف پيش‌قراولان شما که براي نشخوار کردن لذائذ مادي و زودگذر زندگي، مناط و سنجه‌اي جز غربت ديني و دين‌ستيزي قائل نيستند!

۸-    اگر بخواهيم واکاوي جامعي در کنه منازعه غرب با اسلام کنيم با دو پديده مهم و حياتي به عنوان ريشه‌هاي اصلي اين مخاصمه مواجه خواهيم بود: الف) غيريت‌سازي گفتمان ليبرال-دموکراسي غرب.  ب) خوانش‌هاي خشن بنيادگرايي اسلامي از متون ديني.

۹-    نظريه‌پردازان تحليل گفتمان (Discourse Analysis) مثل دريدا، لاکلا و موف با مبنا قرار دادن اين گزاره حياتي که «فهم ما از جهان همواره در قالب گفتمان‌ها صورت مي گيرد و ما از دريچه گفتمان‌ها به جهان مي‌نگريم و آن را درک مي‌کنيم»، ثبات و هژموني هر گفتمان را متأثر از عواملي از جمله مفهوم غيريت‌سازي (Otherness) تلقي مي‌کنند . در واقع در تحليل گفتمان مفروض است که هر گفتماني براي شکل دادن به هويت خود و تثبيت معاني بر لزوم وجود «غير» يا «خصم» تأکيد مي‌کند. بر همين مبنا تاريخ روابط بين‌الملل بعد از جنگ دوم جهاني ماجراي غيريت سازي هاي متداوم و متقابل ليبراليسم و کمونيسم بوده است و سرسلسله‌هاي بلوک غرب و شرق براي تثبيت هويت خود به وجود «غير» خود متمسک مي‌شدند. بعد از فروپاشي اتحاديه جماهير شوروي، ايالات متحده براي تداوم هژموني خود، پروژه غيريت سازي را با بهره‌گيري از نظريه برخورد تمدنهاي ساموئل هانتينگتون در قالب مبارزه با بنيادگرايي اسلامي در دستور کار قرار داد. حملات تروريستي ۱۱ سپتامبر کانون اصلي اين غيريت سازي بوده و در تحليل حداقل يک دهه اخير ماوقع نظام بين‌الملل، به مثابه متغير مستقل به شمار مي‌رود. به بيان ديگر، آمريکا توانست پس از ۱۱ سپتامبر نشانه هايي از تمايز گفتماني را بين خود و «ديگران» ايجاد نمايد. در اين تمايز گفتماني «خود» آمريکا تلقي مي شود و «ديگري» انعکاس راديکالسيم اسلامي. جالب اينکه وعده تري جونز اوانجليست افراطي و سرپرست کليساي شهر کينزويل ايالت فلوريدا مبني بر سوزاندن قرآن، دقيقا در سالگرد حمله به برجهاي تجارت جهاني اعلام شد. مي‌توان اين احتمال را نيز در ذهن متصور بود که اعلام اين تصميم در واقع سنجه‌اي براي آستانه تحمل مسلمانان و ملاکي براي ارزيابي بازخورد دو حمله خانمان‌سوز به افغانستان و عراق بود. بويژه اينکه قيصر اوباما کاروان جنگ را از عراق خارج کرده و در صدد گسيل داشتن آنها به سمت افغانستان است. شايد در اينجا معناي اين جمله ساموئل هانتينگتون از مقاله معروفش در نشريه Foreign affairs بهتر درک شود که « پايان جنگ سرد، آغاز ابهام در منافع ملي، عدم تمايل براي قرباني‌شدن به‌خاطر كشور و كاهش اعتماد به دولت در ايالات متحده بود.»

۱۰-       با شروع انحطاط تمدن اسلامي، از سده چهاردهم ميلادي، جرياناتي از دل جوامع اسلامي سر برآوردند که مهم‌ترين خصلت آنها ناتواني از تحمل نوآوري و خلاقيت‌هاي جهان غرب بود. اين جريانات با برافراشتن پرچم خصومت با هر آنچه که منسوب به غرب است، غيريت سازي را از طريق «مبارزات انتحاري با غرب و به هر وسيله ممکن» در دستور کار قرار دادند. مفهوم بنيادگرايي از همان ابتدا با مذهب پيوند خورد چه آنکه اين گروه ها و جريانات بر اين تاکيد داشتند که مسلمانان از خط اصيل اسلام فاصله گرفته اند و تنها راه نجات جوامع بشري بازگشت به دوره هاي نخست اسلامي است. قاطبه اين جريانات در مواجهه با عصر حاضر دچار سردرگمي شديدي شده بود، زيرا ساز و کاري براي شناخت دنياي امروز نداشت و اساسا ممکن نبود که جهان نو را از عينک ديروز و ديروزيان ديد و به شناخت آن همت گماشت. فرهنگ قبيله‌اي بدليل اتکاي شديد به نيازهاي ملموس و البته غريزي، بستر مناسبي براي کنش اجتماعي اين گروه ها واقع شد و در اين جا بود که نطفه تقابل دگماتيسم مذهبي با مدرنيته سکولار ريخته شد. متون ديني از جمله قرآن کريم محل خوانش هاي خشن سلفيوني چون طالبان واقع شده و بنيان انديشه و معرفتي ناقص بنا نهاده شد که بر اساس آن، طرفين جنگ تن به تکرار تجربه جنگ هاي صليبي داده اند.

علي‌رغم تأكيد قرآن و روايات و حتي اذعان شرق‌شناسان بر حرمت ترور در اسلام ، گروه‌هاي افراطي و انحرافي مانند طالبان و القاعده در جهان اسلام با عمليات انتحاري و با بمب گذاري‌ها، غير نظاميان و انسان‌هاي بيگناه را با استناد به آيات قرآن و سنت رسول الله (ص) به كام مرگ مي‌فرستند.

۱۱-       بپذيريم به همان ميزان که خصم ليبرال دموکراسي غرب واقع شده‌ايم با بنيادگرايي قشري و وهابيسم مذهبي مقابله نکرده‌ايم. طالبان با کمتر از ۳ ميليون نفر جمعيت در خاورميانه، نماينده يک ميليارد و دويست ميليون نفر مسلمان در سراسر جهان شده و مسلمان بودن مساوي است با تروريست شدن.  از سال ۲۰۰۱ تا به حال در طي ۹ سال، بيشتر از ۲۰۰۰ مورد عمليات انتحاري در جهان باعث کشتار انسان‌ها شده است که نيمي از آنان مربوط به القاعده است. قرائت طالباني از دين اسلام اکنون شناخته‌شده‌ترين فرقه اسلامي است. بن لادن امروز در مغرب زمين و به ياري رسانه‌هاي متلون  –نعوذ بالله- نماد و تجسم عيني پيامبر اعظم شده است. در برابر شکل‌گيري اين رابطه زجرآور چه برنامه‌هايي و چه تدابيري انديشيده‌ايم؟ در برابر استفاده القاعده از کودکان به عنوان سپر گوشتي مبارزه با آمريکايي‌ها و با بهانه وعده بهشت! چند بار خروشيده‌ايم؟ اسيدپاشي پيروان بن لادن والقاعده بر سيماي دختراني که تنها جرم‌شان تحصيل و علم‌آموزي بوده است چند بار و تا چه حد وجدانمان را به درد آورده است؟  آيا خبر داريم که خالد شيخ محمد طراح اصلی واقعه ۱۱ سپتامبر ساعاتي قبل از حادثه، در کاباره‌هاي آمريکايي به عياشي و شرب خمر مشغول بوده است!؟  به جاي دلخوش کردن به آمار صعودي گرايش مردمان مغرب زمين به دين اسلام که گاهاً در بوق و کرنا مي‌کنيم، در علل رواني و جامعه‌شناختي اين امر کنکاش کنيم. واقعيت آن است که بخش اعظم اين جمعيت، اسلام را نه به مثابه دين نجات‌بخش و ضامن سعادت دنيوي و اخروي و نه از روي تعقل و تفکر و سنجش و مقايسه در اصول و فروع آن، بلکه به عنوان عرصه‌اي براي جولان دادن حس انتقام‌جويي از استثمار و استحمار و تبعيض‌هاي تاريخي ليبرال-دموکراسي و تباني آن با اليگارشي نامشروع کليسا برگزيده‌اند. اگر نه چنين است، چه ضرورتي دارد که هست و نيست دين عقلاني اسلام را در ماندن يا نماندن برقع بر چهره زنان فرانسوي خلاصه کنيم و با تحريک حس انتقامجويي مردماني که در دام غيريت‌سازي غرب گرفتار شده‌اند، ياري کننده اهداف شوم کساني باشيم که به اسم تروريسم، سند عقلانيت و حقانيت ما يعني قرآن را به آتش بي‌خردي و اتهام و… بکشند.

۱۲-    نگذاريم اين نام‌ها به دست فراموشي سپرده شوند: گوستاو لوبون، هانري کربن، آرتور آربري، آن ماري شيمل، جرجي زيدان، محمد ارکون و …

*  *  *

چند صباحی است که هوس بازديد از «مرکز بين المللي گفت و گوي تمدن ها» کرده‌ام. آدرسش را مي‌دانيد!؟

– – – – – – –

مشاهده اين يادداشت در:

سايت فرارو

پايگاه خبری تحليلی ملل نيوز

]]>

دل‌گويه‌های شب‌های قدر

مقدمه: آيت‌الله جوادي آملي صاحب تفسير کبير «تسنيم»، در جملاتي کوتاه اما پرنغز مي‌فرمايد: «معناي قرآن به سر يعني قرآن در رأس امور است. اگر فرد يا جامعه اي اهل قرآن به سر بود، يعني قرآن را رأس امور خود قرارداد، هم برنامه هاي درسي حوزه و دانشگاه آنها سامان بهتري مي پذيرد، و هم مسائل سياسي، اجتماعي، فرهنگي و اخلاقي جامعه سامان مي یابد» (مراسم احياي شب قدر، مسجد اعظم قم- آبان ۱۳۸۲)

*  *  *

در اين شب‌هاي شريف زمزمه اين دعاها را غنيمت مي‌شمارم:

♦  بارالها! مرا از آن دسته عالمان ديني و فعالان قرآني که پذيرايي محافل خصوصي‌ و عمومي آنها «گوشت برادر مرده» است، قرار مده.

  • «و لا یغتب بعضکم بعضا أیحب احدکم ان یأکل لحم اخیه میتا» (حجرات/۱۲)
  • پيامبر اعظم صلي‌الله عليه و آله و سلم: بپرهيزيد و دورى كنيد از غيبت كه به درستى گناه غيبت از گناه زنا بيشتر است . چه آنكه شخصى كه زنا كرده ، اگر توبه واقعى كند خداوند توبه او را قبول مي‌كند. اما كسى كه غيبت كند، خداوند او را نمي‌آمرزد مگر اينكه شخص غيبت شده او را راضى شود  (بحار، ج۷۵، ص ۲۲۲)

—   —   —   —   —

♦  بار پروردگارا! مرا از آن دسته عالمان ديني و فعالان قرآني که با ارتکاب گناه «تهمت»، مرزهاي روشن حق و باطل را تيره و تار کرده و اعتماد عمومي را در فضاهاي سياسي-اجتماعي مخدوش مي‌کنند، قرار مده.

  • «ان الذين يرمون المحصنات الغافلات المؤمنات لعنوا فى الدنيا و الاخرة و لهم عذاب عظيم»(نور/۲۳)
  • امام صادق عليه السلام: آنگاه كه مومن، برادر دينى خود را متهم سازد، ايمان در قلب او چون نمك در آب، حل می شود. (الکافي،ج۲، ص۳۶۱)

—   —   —   —   —

♦  خداوندا! مرا از آن دسته عالمان ديني و فعالان قرآني که با گفتار و کردار لغو و بيهوده، خود را از دايره رستگاران خارج مي‌کنند، قرار مده.

  • «قد افلح المؤمنون- الذین هم فی صلوتهم خاشعون- والذين هم عن اللغو معرضون» (مؤمنون/۱-۳)
  • پيامبر اعظم صلي‌الله عليه و آله و سلم: از نيكوئى اسلام مرد، اين است كه چيزهاى بى‏فايده را ترك كند (بحارالأنوار، ج۷۱، ص۲۷۷)

—   —   —   —   —

♦  الهي! مرا از آن دسته عالمان ديني و فعالان قرآني که در چنبره «سوءظن» نسبت به رفتارهاي اطرافيان خود گرفتارند، قرار مده.

  • «يا ايها الذين امنوا اجتنبوا کثيرا من الظن ، ان بعض الظن اثم» (حجرات/۱۲)
  • امام علي ‌عليه‌السلام : كار برادر مؤمن خـود را به بهترين وجـه حمل كن تا مادامی كه دليل قاطعی بر بدی او نداری و اگر كار بدی از او سر زد و تو مي‌توانی بر نيكی حمل كنی به او گمان بد نبر (الکافي ج۲ ص۳۶۲)

—   —   —   —   —

♦  معبودا! مرا از آن دسته عالمان ديني و فعالان قرآني که با ندانسته‌هاي خود تيري در تاريکي رها مي‌کنند تا بلکه به دانسته‌هايي برسند، قرار مده. غافل از آنکه ندانسته‌هاي سابق آنها بسيار ارجمندتر از دانسته‌هاي فعلي‌شان بود و براي اثبات اين ارج، چه دليلي عيان‌تر از رسوايي فعلي آنها!؟

  • «و لا تقف ما ليس لك به علم إن السمع والبصر و الفؤاد كل أولئك كان عنه مسؤولا» (اسراء/۳۶)
  • امام کاظم عليه‌السلام: تو نمي‌تواني هر چه مي‌خواهي بگويي؛ زيرا خداوند مي‌فرمايد «و لا تقف ما ليس لک به علم»(به نقل از تفسير آيت‌الله مکارم شيرازي)

—   —   —   —   —

♦  اي خداوند بزرگ! مرا از آن دسته عالمان ديني و فعالان قرآني که با «مراء» و «جدل»، رنگ خلوص را از چهره فعاليت‌هاي اجتماعي-سياسي مي‌زدايند و براي هزار اشتباه و گناه خود، هزار و يک توجيه مي‌تراشند تا به زعم خود کم نياورند، قرار مده.

  • «و کان الانسان اکثر شيء جدلا » ﴿کهف/۵۴﴾
  • امام علي عليه‌السلام: از مجادله و مخاصمه پرهيز كنيد، زيرا جدال و مخاصمه موجب بيماري دل برادران ايماني مي‌گردد و در زمين دل‌ها تخم نفاق و جدايي مي‌روياند. ﴿اصول کافي، ج ۲، ص ۳۰۰﴾

امام علی

♦  مهربانا! مرا از آن دسته عالمان ديني و فعالان قرآني قرار بده که از رذائل فوق‌الذکر و هرآنچه شايسته ربانيت تو و بندگي ما نيست، دست شسته و به آغوش گرم و سعادت‌آفرين «توبه» بازگشته‌اند.

  • «الا الذين تابوا و اصلحوا و اعتصموا بالله و اخلصوا دينهم لله فاولئك مع المؤمنين و سوف یوت الله المومنین اجرا عظیما » (نساء/۱۴۶)
  • پيامبر اعظم صلي‌الله عليه و آله و سلم: هيچ چيزي نزد پروردگار، پسنديده‌تر از جوان توبه‌کار نيست (الحکم الزاهره، ص۲۴۸)

]]>

لینک دوستان