Archive for مهر, ۱۳۸۹

ارتفاع پست

۱- بعد از ظهر ديروز با دوست بزرگوارم گپی شيرين و پرشور داشتيم. بهانه صحبت طرفين نيز چيدمان تصاوير سمت راست اين وب‌سايت ناقابل بود. تسلط و آشنايي وی بر اعماق ذهن و درون من بر کسی از جمله خود وی پوشيده نيست. ليکن درياره «بازتاب» آنچه که من نسبت به انجام آن اقدام کرده‌ام- در اينجا ليست کردن تصاوير انديشمندان، علما و آقايان بر صفحه اصلي سايت- حرف داشت. و بديهي است که نظرات صائب وی ارزش اين را داشت که بهانه اين وجيزه قرار بگيرد. معتقد بود «برداشت خواننده» اين است که تو در مقام  تأييد افکار تمام اين اشخاص برآمده‌اي. و شايد مخاطبت اينگونه «گمان کند» که لينک دادن به افکار آنها ترويج انديشه‌های بعضاً غلط و حتي غيرديني آنها باشد. درباره تذکر دلسوزانه وی و رفع اين ذهنيت احتمالی، مطالبی را خطاب به خوانندگان گرامی متذکر مي شوم: •  اقدام مذکور (لينک دادن به اشخاص و حتی پايگاه‌های خبری مختلف ستون سمت چپ سايت) زمينه‌ و مقدمه‌ای برای عمل به اين آيه بسيار نوراني و گهربار مي‌باشد: «فبشر عباد الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه اولئك الذين هداهم الله واولئك هم اولوا الألباب» ( پس بندگان مرا بشارت ده! همان کساني که سخنان را می‏شنوند و از نيکوترين آنها پيروی می‏کنند; آنان کساني هستند که خدا هدايت‌شان کرده، و آنها خردمندانند. زمر/۱۷-۱۸) طبيعی است پيش‌شرط هرگونه حرف حق و ايمان به آن، دسترسی به اقوال موافق و مخالف مي‌باشد. • اگر اين قاعده بديهی را بپذيريم که «جمع نقيضين محال است»، اثبات و تأييد همزمان افکار بعضاً متضاد اين اشخاص ممکن نيست. به عنوان مثال دکتر شريعتی به عنوان کسی که پس از رهبری حضرت امام (رض) و در کنار شهيد مطهری از مهمترين عوامل پيروزی انقلاب اسلامی به شمار می‌رود، از بدترين تعابير درباره فيلسوفان استفاده کرده است؛ اگر اين وب‌سايت موافق تمام آرای شريعتی بود نبايد جايی براي تصوير و لينک علامه طباطبايی(ره) و دکتر داوری و … اختصاص می‌داد. يا مهندس بازرگان که به عقيده نگارنده در صحنه سياست از اسطوره‌های اخلاق و صداقت در تاريخ معاصر به شمار مي‌رود، قائل به عقيده پوشالی «خدمت به ايران از طريق اسلام» بود! و مهم‌تر از همه عبدالکريم سروش، علی‌رغم اينکه درباره وحی و ماهيت آن اعتقادی خلاف نص قرآن دارد، اما دليلي نمي‌شود که به نقدهاي روا و جدی وی بر فقه و فربه بودن بيش از حد آن نپردازيم. •  اين اقدام از سوی ديگر، نقد و بلکه اعتراضی است به نحوه تعامل جريان «خودسر» با محافل يا مجالسی که اشخاص فوق‌الذکر در آن به بيان نظرات خود مي‌پردازند؛ تعاملی مترادف با «منطق چماق» که در اماکن مقدسی چون مساجد و حسينيه‌ها به وقوع می‌پيوندد. قطع نظر از اينکه نقض اصول صريح فصل سوم قانون اساسی به عنوان مبثاق شرعی دولت و ملت و ساير قوانين عادی کشور نيز به شمار مي‌رود. •  در پس دعاوی مخالفان سروش، ملکيان، جواد طباطبايی و …. ادعای تکراری «تخريب مبانی دين اسلام» و …  همواره خودنمايی می‌کند. تلاش برای شنيدن آنچه که اينان مي‌گويند و خواندن آنچه که می‌نويسند، «توهم توطئه» مخالفان را نقش بر آب کرده و به خود خواهند آمد که دعاوی باطل را «مستند» پاسخ بگويند. فی‌الواقع به اين گزاره باور دارم که اشخاص فوق‌الذکر حقيقتاً «گمان می‌کنند» که دين را بهتر از فقها و روحانيون و … فهميده‌اند. نه اينکه مثلاً اجير بيگانگان برای سست کردن مبانی دين اسلام باشند.

طرفه اينکه به جای برخورد حذفی با سؤال بايد آن را شنيد و به محک قرآن، سنت، عقل و اجماع سپرد و اينکه جواب استدلال را بايد با استدلال داد. اکتفا به خوانش‌های رسمی از دين، خوانش‌های غيررسمی و به تبع آن برداشت های التقاطی را به سان آتش زير خاکستر شعله‌ورتر کرده و ارتفاع پرواز نظام با پستي و حضيض «شورش»، تهديد خواهد شد.

۲- در ۶ می ۱۹۷۸ «لوسین ژرژ» خبرنگار نشریه بین‌المللی لوموند عازم شهری کوچک در قلب عراق به نام نجف شد تا اندیشه‌های پیرمردی به نام روح‌الله موسوی خمينی را درباره جایگاه آزادی بیان در حکومت پس از رژیم منحوس پهلوی جویا شود. وی از آن رهبر انقلابی این‌گونه شنید: «در جامعه‌ای كه ما به فكر استقرار آن هستیم، ماركسیست‌ها در بیان مطالب خود آزاد خواهند بود؛ زیرا ما اطمینان داریم كه اسلام دربردارندة پاسخ به نیازهای مردم است. ایمان و اعتقاد ما قادر است كه با ایدئولوژی آنها مقابله كند. در فلسفه اسلامی از همان ابتدا مسئله كسانی مطرح شده است كه وجود خدا را انكار می‌كرده‌اند. ما هیچ‌گاه آزادی آنها را سلب نكرده و به آنها لطمه وارد نیاورده‌ایم. هر كس آزاد است كه اظهار عقیده كند ولی برای توطئه كردن آزاد نیست.»

چند ماه بعد و پس از پیروزی انقلاب اسلامی، آیت‌الله مطهری شاگرد رهبر کبیر انقلاب اسلامی در کتاب پیرامون انقلاب اسلامی نوشت: «.. من در همین دانشكده، چند سال پیش نامه‌ای نوشتم به شورای دانشكده و در آن تذكر دادم: یگانه دانشكده‏ای كه صلاحیت دارد یك كرسی را اختصاص بدهد به ماركسیسم، همین دانشكده الهیات است؛ ولی نه ‏اینكه ماركسیسم را یك استاد مسلمان تدریس كند، بلكه استادی كه واقعاً ماركسیسم را شناخته باشد و به آن‏ مؤمن باشد و مخصوصاً به خدا اعتقاد نداشته باشد، می‏باید به هر قیمتی شده از چنان فردی دعوت كرد تا در این‏ دانشكده مسائل ماركسیسم را تدریس كند. بعد ما هم می‌آییم و حرف‌هایمان را می‏زنیم. منطق خودمان را می‏‌گوییم. هیچ‌كس هم مجبور نیست منطق ما را بپذیرد»

۳- انقلاب شکوهمند اسلامی بلافاصله پس از پيروزی، سکان هدايت تريبون اصلی خود (راديو و تلويزيون) را به جوان نوزده ساله‌ای سپرد و به مدد سياستگذاران انديشمند آن در اوج بحران‌های ماه‌های نخستين انقلاب- از جمله: شورش قوميت‌های ترکمن، دموکرات‌های کردستان، اعراب و…، اختلافات دولت موقت با نهادهاي انقلابی، عدم استقرار کامل ارکان اصلی نظام مثل رياست جمهوری، قانون اساسی‌، مجلس و …. و بحران‌های مشابه ديگر-  هنر و تدبير بسيار تحسين برانگيزی به خرج داد و خداناباوران و مخالفانی چون چريک‌هاي فدايی خلق، فرخ نگهدار و کيانوری را به پای ميز مناظره با متفکرانی چون بهشتی، مطهری، مصباح و … کشيد. نتيجه اين تدبير و فضا دادن به مخالف، اسلام آوردن کسانی چون احسان طبری و … شد. اينک اما در اوج ثبات نظام جمهوری اسلامی، آيا مناظره روح‌الله حسينيان با بروجردی و نيز مناظره رسايی با جوانفکر، مناظرات اول انقلاب را تداعی می‌کند!؟ آيا اين امر برای متوليان امر پسرفت محسوب نمی‌شود؟…

*  *  *

۴- دقايقی پس از پايان همدلی و گفتگوی صميمانه با دوستم عزم بازگشت کردم. سوار بر اتوبوس، منتظر آقای راننده بوديم. تأخير وی بهانه مناسبی بود برای جوانی به ظاهر متعادل تا عليه مقامات عالی نظام  بدترين دشنام‌ها و اهانت‌ها را روا بدارد. ممانعت و اعتراض تنها دو نفر از مسافران عليه توهين‌کننده –يکی به زبان ديپلماتيک و ديگری با ادبيات حيثيتی- نيز آتش کينه را فروکش نکرد. آنچه بيش از اهانت‌های آن جوان مرا آزار داد، سکوت هم‌قطاران سوار بر اتوبوس در قبال دشنام‌هاي وی به نظام و سرانش بود! چرا تنها دو نفر …؟  چرا سکوت …؟ دقايقی بعد، از بلندگوهای موبايل دشنام دهنده، اشعار سهراب سپهری با صدای خسرو شکيبايی به گوش می‌رسيد!

۵- روزنامه داخل کيفم را درآورده و مشغول تورق شدم. اصغر فرهادی، کارگردانی که آثارش بارها از سوی دولت‌های پس از انقلاب مورد تقدير قرار گرفته، در جشن خانه سينما در اظهاراتی –به زعم خود غيرسياسی-  آرزو کرده بود که کارگردانان مقيم خارج از کشور برگردند و در ايران فيلم بسازند. ساعاتي بعد و حين مرور روزانه اخبار، خبری توجهم را به خود جلب کرد. معاون وزير ارشاد، فيلم جديد و در حال فيلمبرداری فرهادی – «جدايی نادر از سيمين»- را در اقدامي نادر به خاطر اين اظهارات – و نه به خاطر محتوای فيلمی که توليد نشده!-  توقيف کرد. خود وزير نيز گفته بود: حرف ما با حلقه‌گردانان اين محافل است و موضوع ما آقاي فرهادی نيست، با صحنه‌گردانان اين مسئله کار داريم…! ۶- وزير محترم فرهنگ و ارشاد يک روز بعد همچنين گفتند: ‌«در عرصه مطبوعات نيز يارانه‌ها با توجه به موضع‌گيری نشريات مختلف به آن‌ها اختصاص خواهد يافت و ما نمی‌توانيم به نشريه‌ای كه در خلاف جهت اهداف نظام حركت مي‌كند كمكی كنيم…از نشريات، كتاب‌ها و فيلم‌هايی كه برخلاف اهداف نظام حركت می‌كنند، هيچ حمايتی نخواهيم كرد» سؤال: آيا در طول پنج سال گذشته، نشريه دارای مجوزی وجود داشته که عليه اهداف نظام حرکت می‌کرده و از يارانه نيز برخوردار بوده است؟ اگر چنين است پس چرا اجازه فعاليت داده شده؟ و اگر چنين نيست و وزارت ارشاد امنيت فرهنگی جامعه را تضمين کرده پس منظور ارشاد کدام نشريات است!؟

*  *  *

سکانس پاياني ارتفاع پست –اثر مشترک حاتمی‌کيا و فرهادی- را به خاطر داريد!؟ تولد سمبليک يک کودک، همزمانی و در عين حال تناقض گريه لطيف او با تکان‌های خشن هواپيما، آينده مبهم مسافران و …

– – – – – – –

نوشته‌هاي مرتبط:

جامعه مدنی و نقش رسانه در آن من متهـــــــــم می‌کنم؛ مجرم: عماد افروغ ! دیروز، امروز، فردا (۲)]]>

لینک دوستان