Archive for اردیبهشت, ۱۳۹۱

Cultural Duel!

مقدمه:‌ اين چند خط به دليل مضمون آن، با ادبياتي محاوره‌اي به رشته تحرير درآمد.

امروز تو نمايشگاه بعد خريدن چند کتاب، گفتم برم اون کتاب مهمه رو هم بخرم! با کلي دردسر انتشاراتشو اون دور دورا پيدا کردم. به آقائه گفتم: بي‌زحمت کتاب … رو مي‌خوام! گفتن: توقيف! با نيم‌لبخندي گفتم: ..متوجه‌ نمي‌شم! – ديروز اومدن گفتن حق ندارين اينو بفروشين اگر دست کسي ببينيم غرفه‌تون پلمپ مي‌شه! – يعني چي پلمپ مي‌شه!؟ تو بازار هس که! با مجوزم چاپ شده! يعني اينا نيروي مخفي تو نمايشگاه دارن؟ … حالا يکي به من بدين لطفاً! گفت نمي‌شه. بعداً براتون مي‌فرستيم و … از من اصرار و از ايشون ندادن. بعد، چند ثانيه‌اي که خواست به يکي ديگه جواب بده. يه آقاي ديگه داخل غرفه بهم گفت: شما نويسنده کتاب را مي‌شناسيد!؟

– بلي مي‌شناسم ولي نديدم‌شون تا حالا

– همين آقا که کتابو به شما ندادن، نويسنده اين کتاب هستن! – عجب! – بله! منم خواهرزاده‌ش هستم! 🙂 گفتم باشه. من بگيرم کتابو شما ببين! ببينيم خداي من زورش بيشتره يا خداي ايشون!!؟ ايشون دانشگاهي؛ ما هم که از کنار دانشگاه چند بار رد شده‌ايم!

خلاصه! ..بعد يه گفت‌و‌گوي طولاني …. نهايتاً، رفتن کتابو گذاشتن داخل يه پلاستيک و با اندکي استرس و دلهره گفتن: بفرمائيد. قابل نداشت! اصلاً هديه! – خواهش مي‌کنم، نفرمائيد! … لطف کرديد. ممنون!

– — –

حالا، غرض اين نبود که بگم اهالي فرهنگ در چند سال اخير دچار چه سختي‌ها و مصائبي شدن؛ بگم صاحب‌فکران و صاحبان‌قلم‌ احساس توهين مي‌کنن، بگم متوليان اعطاي حقوق مدني به شهروندان از اجراي قوانين مربوطه دريغ مي‌کنن که هيچ، طبيعي‌ترين خواسته‌ها و حقوق آن‌ها را هم پايمال مي‌کنن! ، ووو …. چرا که شرايط بيان و پس از بيان در کشور بس جوانمردانه خوب است! اسنادش هم موجوده! …. فقط خواستم بگم «يه همچي آدمي هستم من!» 🙂

پي‌نوشت: من‌باب مرزبندي و رفع سوءتفاهم عرض کنم، نگارنده، مصداق هيچ‌کدام از طرفين موجود در تصوير فوق نيست.

نوشته‌هاي مرتبط در همين سايت:

ارتفاع پست

جامعه مدني و نقش رسانه در آن

 پي‌نوشت ۲: اين تصاوير را هم ببينيد!

]]>

تاريخ معاصر ايران در دو تصوير!

بدون شرح:

و

؟ ؟  !؟!  ؟ ؟

شما چه فکر می‌کنيد!؟

– – — – –

پي‌نوشت: کاریکاتوریست نشریه “نامه امیر” که در استان مرکزی منتشر می‌شود، به خاطر ترسیم کاریکاتور احمد لطفی آشتیانی، نماینده اراک در مجلس، به تحمل ۲۵ ضربه شلاق محکوم شد.

از کجا به کجا رسيده‌ايم!

]]>

يک حس متناقض!

هميشه نسبت به مورفى حسى دوگانه و البته متناقض داشته‌ام!

از او متنفر بوده‌ام، چه آن ‌که گزاره‌ها و قوانين وى که ظاهراً از جنس فلسفه تاريخ هستند، همواره و در تمام زندگى‌ گريبان‌گيرم بوده‌اند.

و حسى به ظاهر خوشايند؛ آن هنگام که در دو راهى تحليل‌هاى عميق، جانکاه و گاهاً طولانى درباره رنج‌ها و مصيبت‌هايى که در زندگى، چونان لباسى دائمى، به قامت‌ام دوخته‌اند و نمي‌دانم که آيا مصداق «و من أعرضَ عن ذکري، فإنّ له معيشةً ضَنکا» هستند يا «هر که در اين بزم مقرب‌تر است، جام بلا بيشترش مي‌دهند»، تنها کسى که به مانند پناه‌گاهى -هر چند دروغين- نجاتم داده و مي‌توانم براى خلاص شدن از اين تفکرات طولانى، صورت مسئله را پاک کرده و چونان آدمى زندگي کنم، همين مورفى است …!

پى‌نوشت: آدمى! ببخش که تعبيرم درباره شما تحقيرآميز مي‌نمايد!

پى‌نوشت ۲: در ايام عزادارى‌ مادر خوبى‌ها معرفت زهراى‌ اطهر(س) ارزانى من نبود؛ مثل هميشه، هم‌ناله على‌(ع) بودم.

– – — – –

مرتبط در همين سايت:

باي بسم‌ الله …!

خداحافظ، ای قصه عاشقانه!

]]>

لینک دوستان