بوتیـــــــــــمار!

چقدر دوست داشتم هم‌سن آن پسرک فقیر با دست‌وصورتی چرکین اما دوست‌داشتنی باشم که نمی‌دانست شکلاتی که از من گرفته بود را چگونه باز کند..
و باز چقدر دوست داشتم جای آن کودک بازیگوش در آغوش پدری باشم که اصرار داشت انگشتان‌اش را در دهان‌ام ببلعم و بلندبلند قهقهه بزند…. تا رها شوم از واژگانی که روزهاست سوهان ذهن و روحم‌ شده‌‌اند: گوش شنوا برای تردیدها، قضاوت‌های ساده‌انگارانه، نقاب دست‌ساز منفور، دردهای “واقعی”، گره‌های ذهنی، قاصدک، گریه دیوارها، باسط کفیه الی الماء، بهار چند روز دیگر نیست، و مهم‌تر از همه این‌ها: بوتیـــــــــمار!
صدای موسیقی است که در صدد آرام کردم پسری نشسته در کنج قطار مترو، برآمده است؛ اما مگر می‌تواند؟ مگر سیل اشـــــک امان می‌دهد:

وه که جدا نمی‌شود نقش تو از خیـــــــــــال من
تا چه شود به‌عاقبت، در طلب تو حــــــــــال من
ناله‌ زیر و زار من، زارتر اســـت هر زمـــــــــــــــان
بس که به هجر می‌دهد عشق تو گوشمال من
….
چرخ شنید نـــاله‌ام؛ گفت منـــــــــــــال، سعدیا!
کآه تو تیـــــــــــــــــــره می‌کند آینه‌ جمـــــال من
….

ایستگاه را رد کرده بود! اصلا مقصدی نداشت که بداند کجا باید پیاده شد؟ چگونه باید زیست؟ چرا.. ؟ کی..؟ … و ده‌ها سوال دیگر!
گاهی باید همه چیز و همه‌کس را گذاشت و رفت!

*  *  *

نوشته‌های مرتبط:
یک حس متناقض!

ارسال شده در متفرقه | برچسب‌شده | یک دیدگاه

سخنی دلسوزانه با پدر شهید احمدی روشن

از وقتی روح شهید مصطفی احمدی روشن در مسیر عبودیت‌اش به سوی معبود پر کشید، پدر بزرگوار آن شهید عزیز سوار بر اسب خطابه، بارها داد سخن سر داده و شأن «ابوالشهید» را نه حتی در حد یک سیاستمدار بلکه کسی در مایه‌های بیانیه‌خوان‌های حزبی و جناحی تقلیل داده است!
جناب احمدی روشن که موضع‌گیری‌های داغ‌اش هر چند وقت یک بار بر تارک رسانه‌های افراطی می‌نشیند، روزی در ستاد انتخاباتی یک کاندیدا به مثابه یک طرفدار دو آتشه ظاهر می‌شود؛ روزی دیگر رئیس جمهور را «فرافکن» و کسی که «گناه خود را به گردن دیگران می‌اندازد» می‌خواند؛ روزی دگر در مقام تئوریسین امنتیت ملی، موافقت با غنی‌سازی زیر بیست درصد را به چالش می‌کشد و هنگامی که از دلیل تئوری‌هایش می‌پرسند می‌گوید خون پسرش در راه غنی‌سازی بیست درصد ریخته شده است! و باز روزی دیگر این بار به سان یک مسئول تحقیق و تفحص، مدیریت منابع انسانی سازمان انرژی اتمی را متهم به اخراج نیروهایش کرده و برای آن‌ها نسخه می‌پیچد!

www.Noorizadeh.ir (Ahmadiroshan+Jalili)
ای کاش جناب احمدی روشن بر این نکته مهم واقف باشند که آن‌چه به خون مصطفای عزیز قداست بخشیده نه کمیت غنی‌سازی اورانیوم، بلکه تلاش خالص برای تحقق منافع ایران اسلامی بود چه با غنی‌سازی و چه بی غنی‌سازی. و باز ای کاش ایشان بر این گزاره خیلی مهم آگاه باشند که مصطفی احمدی روشن اینک پیش از آن که فرزند وی باشد، فرزند وطنی است که قبل از وی نیز عزیزانی مثل او به قربان‌گاه شهادت‌اش برده شده‌اند..
و دلم نیامد این را هم نگویم که جناب احمدی روشن! به خاطر فرزندتان بر این ملت شهیدپرور و آرمان‌های مقدس‌اش منت نگذارید! اگر خانواده خود را به صرف داشتن نسبت با مصطفی ذی‌حق می‌دانید، بد نیست بدانید بستگان شهدایی به مراتب زحمت‌کش‌تر از فرزند دوست داشتنی‌تان، مثل شهید مطهری، شهید بهشتی، شهید باهنر، شهید چمران و.. در این زمینه محق‌ترند؛ ولی فرزندان و پدران و سایر بستگان آن عزیزان، اندازه نگه می‌دارند.. پس شما نیز اندازه نگه دارید!
باشد که به خاطر تربیت چنین فرزند برومندی در محضر قادر متعال مأجور باشید..

* * *

همین مطلب در سایت آینده

ارسال شده در سیاسی, مذهبی | برچسب‌شده , , , , , , , , | ۷ دیدگاه